ترجمه: https://www.nytimes.com/1960/12/27/archives/screen-poignant-ballad-of-a-soldier-in-russiawartime-drama-opens-at.html

نغمه یک سرباز

 

 

 

بازیگران:

ولادیمیر اواشوف به عنوان سربار آلیوشا اسکورتسوف ، زانا پروخورنکو به عنوان شورا ، آنتونینا مکسیمووا به عنوان مادر ، نیکلای کریوچکوف به عنوان ژنرال

 

 

کارگردان:

 

گریگوری چوخاری

نوشته:

والنتین یژوف، گریگوری چوخاری

عاشقانه، درام، جنگی

محدود نشده

88 دقیقه

 

 

 

 

 

نوشته: بوسلی کروتر

یکبار دیگر، همچون در فیلم "درناها دارند پرواز می کنند" یکی از بهترین فیلمهای شوروی طی سالها، سرسختانه دارند اعتراض می کنند به آسیبی که به زندگی مردم با وقوع جنگ وارد می شود.در فیلم جدیدشان "نغمه یک سرباز" که در سینمای موری هیل دیروز آغاز شد، آنها دارند حالتی را درباره این مورد ساده و متاثر کننده بیان می کنند چنانکه آن را بتوان ارائه داد.در همان زمان، آنها دارند مفاهیم انسانی را ادامه می دهند، استفاده شده در فیلم "درناها دارند پرواز می کنند" و دیگر فیلمهای اخبر شوروی، نگرانی برای افراد در میدان جنگ به نگرانی برای دولت افزون می شود. قهرمان این فیلم "نغمه" حزن انگیزیک بی گناه می باشد، یک پسر سرباز بدون ریش کسی که ده روز مرخصی بدست می آورد بوسیله یک اجرای ناگریزانه شجاعت در خط مقدم، تا مادرش را ملاقات کند .مهمتر از مدال برای او شانسی می باشد که والدینش را ملاقات کند تا سقف خانه اشان را تعمیر کند. و همچنان، با موهبت یک سرهنگ شفیق، و فریاد شادباش رفقایش ، او ترک می کند و می رود.در این مسیر او خیلی وقایع مخاطره انگیز دارد، کوچک، آن می باشد، وقتی که قرار می گیرد در معرض پس زمینه ای از بحرانهای ملی و سختی های بزرگی که محجوبانه رویدادهای سراسر این فیلم ساخته می شوند. او با یک سرباز بدون پا معاشرت می کند، که از فکر بازگشت به خانه وحشت زده شده است، و به او می چسبد و او را با تشویق تحریک می کند ، تا اینکه این شخص او را دیده است که بسلامت در دستان یک زن دلسوز سپرده می شود. او نصف یک روز را در شهر تلف می کند در جریان تلاشی برای یافتن زن یک رفیقی که به او قول داده است که مقداری صابون تحویل دهد، و وقتی او این زن را پیدا می کند او در می یابد که او با یک مرد دیگری دارد زندگی می کند. بسیار مهم، او با یک بی خانمان و دختری سرگردان روبرو می شود، وقتی که این دختر به درون واگن باری یک قطار نظامی می پرد، که به او اجازه داده شده که سوار شود، و خارج از این ملاقات زمخت و مضحک، دلبستگی لطیف، معصومانه، و گرم بیخودی رشد می کند برای چند ساعت قبل از اینکه این دو جوان در یک محل تعویض خط راه آهن برای همیشه از هم جدا شوند.درنهایت این سرباز به خانه می رسد، اما فقط او کوتاهترین زمان را دارد تا مادرش را در آغوش گیرد و به او اجازه دهد تا با چشمانش با نگاه کردن به او شادی کند قبل از اینکه او مجبور شود به خط مقدم بازگردد.مخاطرات کوچک، بله.اما در محتویاتی که آنها در آن توسط گریگوری چوخرای آراسته شوند، کسی که هدایت و کمک کرد تا این فیلمنامه را بنویسند، آنها بخشی ار داستانهای متحرک شدند، بندهای شعر، در یک تاسف و سوگواری عمیق و متراکم برای این اختلال، غم و اندوه و نومیدی مردم بوسیله جنگ هجوم آورده شد.آنها مسائل غامض جانسوز، و چالشهای آزمایش کننده توان شدند که مستقر شدند بر دیگران در یک نغمه ای که ستمهای رنج هیولاگونه ای را تعیین می کند.درحالیکه آقای چوخری فیلمش را چنان ساخته است که در چنین مسیر شاعرانه و آرامی جریان می یابد، که نمایش حزن انگیز آن بوسیله یک کیفیت احساساتی آرام مخفی می شود.و آن رخ نمی دهد تا اینکه ورود آخر و سبوعانه قسمتهای نهائی که به برای ما خانه آورده می شود در حالت محو شونده ای که ما حس می کنیم که چقدر زیاد آن اندوهناک می باشد.او چنان چیزهای دلپذیری انجام داده است همچون استفاده از دوربینش تا گامهای این داستان را با قطار به پیش برد، برای گرفتن جامه سرائی از یک پوف کردن و حرکت شدید موهای این دختر در باد ، برای ثبت کردن این طعنه از حبابهای صابون بر سر بچه ای که دارد از یک نردبان پائین می آید آنچنانکه این قهرمان دارد پائین می آید از اکتشاف ملالت انگیزش در آپارتمان جائیکه او رفت تا صابون تحویل دهد. با لمسهای چنین سرودی است که این زیبائی فنا ناپذیر در این تراژدی دنبال می شود.و آن از طریق دو اجرای شگفت انگیز توسط ولادمیر ایواشف و سانا پروخرنکو می باشد چنانکه این سرباز واین دخترکه او بیرون می آورد  معانی انسانی عمیقی از تجربیات را  که برای آنها رخ می دهد. این جوانک، همواره باهوش و پرانرژی ، ماهیت همیشگی جوان امیدوار می باشد، ظاهرا هرگز آگاه از تراژدی قریب الوقوع آگاه نمی باشد.این دختر با چشمان غمگین و بیمناک، بخشنده در عین حال محتاط، زنی فنا ناپذیر می باشد که باید تنهائی پاینده از جنگ را تحمل کند.این موضوع از رنج کشیدن ن به زیبائی بوسیله آنتونیا ماکسیمووا در نقش مادر ارائه شد.هوشیاریش، مسابقه نفس گیرش از میدانها تا به  پسرش تبریک بگوید، و تندیس نهائیش در تنها ایستادن در یک جاده خالی بعد از اینکه او رفته است، (آنچنانکه این متن بیان می کند ، برای همیشه) عمقی زیاد ، قدرت و عاطفه به این فیلم قوی ارائه می دهد.مایکل سیو بصورت مناسب یک علامت موسیقیائی فصیح را ارزانی داشته ات. زیر نویسهای انگلیسی جان کلام را از مکالمات روسی می گیرند.

 

 

 

 

پایان

فیلم ,سرباز ,اینکه ,دارند ,خانه ,بوسیله ,سرباز بدون ,صابون تحویل ,برای همیشه ,فیلم نغمه ,نگرانی برای ,درناها دارند پرواز ,فیلم درناها دارند منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

انسان و طبیعت قیمت انلاین سکه دقیق ترین نرخ سکه فرزند دوم کسب درآمد اینترنتی مشاوره مدیریت طراحی لوگو